وقتي واقعيت ها , آدم را فريب بدهند چه کار مي شود کرد ؟ روزگاريست که حقيقت هم لباسي از دروغ بر تن کرده است و راست راست توي خيابان راه مي رود عشق نشسته است کنار خيابان , کلاهي کشيده بر سر و دارد گدايي مي کند و مرگ , در قالب دخترکي زيبا , گلهاي رز زرد مي فروشد

سايه ام عاشق سايه ات شده مي خواستم ببينم آيا مي توانيم همــــــــــسايه شويم؟


 

نوشته شده توسط ســامــان ستاره ابوالفضل در 87/04/14 ساعت 11:47 موضوع | لینک ثابت